شيخ حسين انصاريان
49
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
نمايند و سراسر بلاد خدا پر از طمع و ستم و تباهى شود . اين چند نفر با تو شريك سلطنت شده و تو در غفلت اندرى . اگر دادخواهى به درگاه آيد نگذارند بر تو درآيد ، اگر خواهد هنگام خروج از خانهات به تو شكايت برد مانع گماشتى ، بهانه اين كه براى مردم بازرس مظالم مقرّر داشتى و چون متظلّمى آيد هم آنان به بازرسى مظالم فرستند كه به شكايت او گوش ندهد و عرض حالش را به تو نرساند و بازرس از بيم آنان و ترس تو بپذيرد و پيوسته مظلوم بيچاره نزد او رفت و آمد كند و به دو پناه برد و استغاثه نمايد و او امروز و فردا كند و بهانه بتراشد و چون به جان آيد و تو بيرون آيى برابرت فرياد كشد و ناله سر دهد ، دربانانت او را به سختى بزنند و برانند تا عبرت ديگران شود و تو به چشم بنگرى و مانع نشوى ، با اين وضع چگونه مسلمانى بيايد . من در روزگار جوانى به چين مسافرت مىكردم ، در يك سفرى پادشاهشان به كرى دچار شده بود و سخت مىگريست ، نديمانش او را دلدارى مىدادند و به شكيبايى مىكشانيدند ، گفت : من از درد به خود گريه ندارم ، ولى بر مظلومان دربارم گريه مىكنم كه مىنالند و آواز نالهشان را نمىشنوم ، سپس گفت : اگر گوشم رفته چشمم برجاست ، ميان مردم جار بزنيد كه جز مظلوم جامه سرخ نپوشد و هماره بامداد و پسين بر فيل سوار مىشد و گردش مىكرد تا مظلومى را به چشم خود بيند و دادخواهى كند . اين مردى است مشرك به خدا كه با مشركان چنين مهربان است و از خود دريغمند و نگران ، تو مردى هستى خداپرست و از خاندان نبوت ، مهر تو بر مسلمانان جلو خودخواهيت را نبايد بگيرد ؟ اگر براى فرزندانت مال جمع مىكنى ، خدا به تو نموده است كه كودكى از شكم مادر درافتد ، در روى زمين پشيزى ندارد و بر هر مالى دست بخيلى گذاشته است